هر صبح پایانی ست برای آغازی و آغازی است بر پایانی دگر
صدای شیون و مویه ای که سکوت همیشگی صبح رو میشکنه خبر از اتفاقی در این نزدیکی داره , و چندی بعد خبر زن همسایه که یکی از ساکنین آپارتمان فرزندش رو ازدست داده کسی که همسرش رو از دست میده بیوه میشه و کسی که والدینشو از دست میده یتیم , شنیده بودم از دست دادن فرزند انقده غمش سنگینه که کسی نتونسته براش اسمی بزاره از اونجا که ما تازه به این خونه نقل مکان کردیم خیلی همسایه ها رو نمیشناسیم و هنوز نمیدونم کی و چرا این اتفاق براش افتاده خدایا خودت صبر این غم رو به بازماندگانش برسون
چقدر حضور مرگ رو نزدیک حس کردم فقط چند طبقه پایین تر شاید درست زمانی بود که من دیشب بی خواب شده بودم , همون موقع که داشتم شربت آبلیمو درست میکردم و دنبال عرق بهار نارنج میگشتم همون موقع که پرده اتاق بخاطر باد در رقص بود شاید بی خوابی دیشب منم از این حس حضور بود .... نمیدونم
فکر میکنم در اینجا و در این صحنه از بازی سرنوشت تنها می توان گفت " انا لله و انا علیه راجعون "
خدایا خودت ما را دریاب



